عاشقانه

از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز .... بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند (صائب)

پستی از وبلاگ حذف شده ام که خیلی دوست داشتم :مسیر بی انتها، خدا، عشق

/ بازدید : ۵۱۱


ماجرایی که مامانم تعریف می کرد:  آقا محمد و کشور خانم 

بچه نداشتن عاشق هم بودن طوری که وقتی می رفتند صحرا اگه پای یکی خاری می رفت اون یکی بیشتر می لنگید 

و نشون به اون نشون که نتونستند چند روز بیشتر هم از هم دور بمونند یکی که رخت آخرت پوشید اون یکی هم رفت سفر آخرت نکه خودش رو بکشه نه ..... 

اما همش تو ذهنم می اد که کدومشون اول رفته

خدایا عشق اونا مگه غیر وجود تو بوده 

گمون نکنم 


روحشون شاد 

مسیر بی انتهای عشق

نویسنده : بید مجنون ۲ لایک:)
حرف دل !...
۱۱ مرداد ۲۳:۲۴
قدیمیا زندگیشونا تعمیر میکردند ، امروزیا تعویض
پاسخ :
واقعا 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About Me
عاشقانه ها من رو یاد خدا می اندازند
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان