عاشقانه

از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز .... بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند (صائب)

محرم آمد السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام

/ بازدید : ۵۸


نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |

بازخوانی داستان اذان نیمه شب

/ بازدید : ۶۴



🔴 بازخوانی داستان "شگفت انگیز" اذان نیمه شب داستان راستان شهید مطهری و تقدیم به #دکتر_احمدی_نژاد و #یکشنبه #شگفت_انگیزش که پشت پرده #نفاق #هزار_فامیل را آشکار کرد 



در زمان معتضد ، بازرگان پیری از یکی از سران سپاه مبلغ زیادی طلبکار بود و به هیچ وجه نمی‏توانست وصول کند ، ناچار تصمیم گرفت به خود خلیفه‏ متوسل شود ، اما هر وقت به دربار می‏آمد دستش به دامان خلیفه نمی‏رسید ، زیرا دربانان و مستخدمین درباری به او راه نمی‏دادند .     بازرگان بیچاره از همه جا مأیوس شد و راه چاره‏ ای به نظرش نرسید ، تا اینکه شخصی او را به یک نفر خیاط در " سه شنبه بازار " راهنمایی کرد و گفت این خیاط می‏تواند گره از کار تو باز کند .   بازرگان پیر نزد خیاط رفت . خیاط نیز به آن مرد سپاهی دستور داد که دین خود را بپردازد و او هم بدون معطلی پرداخت . این جریان بازرگان پیر را سخت در شگفتی فرو برد ، با اصرار زیاد از خیاط پرسید : " چطور است که اینها که به احدی اعتنا ندارند فرمان تو را اطاعت می‏کنند ؟   خیاط گفت : " من داستانی دارم که باید برای تو حکایت کنم " : روزی‏ از خیابان عبور می‏کردم ، زنی زیبا نیز همان وقت از خیابان می‏گذشت، اتفاقا یکی از افسران ترک در حالی که مست باده بود از خانه خود بیرون‏ آمده و جلو در خانه ایستاده بود و مردم را تماشا می‏کرد ،   تا چشمش به آن‏ زن افتاد دیوانه وار در مقابل چشم مردم او را بغل کرد و به طرف خانه خود کشید . فریاد استغاثه زن بیچاره بلند شد ، داد می‏کشید : ایها الناس به‏ فریادم برسید ، من اینکاره نیستم ، آبرو دارم ، شوهرم قسم خورده اگر یک‏ شب در خارج خانه به سربرم مرا طلاق دهد ، خانه خراب می‏شوم ، اما هیچ کس‏ از ترس جرأت نمی‏کرد جلو بیاید .     من جلو رفتم و با نرمی و التماس از آن افسر خواهش کردم که این زن را رها کند ، اما او با چماقی که در دست داشت محکم به سرم کوبید که سرم‏ شکست و زن را به داخل خانه برد . من رفتم عده‏ ای را جمع کردم و اجتماعا به در خانه آن افسر رفتیم و آزادی زن را تقاضا کردیم ،    ناگهان خودش با گروهی از خدمتکاران و نوکران از خانه بیرون آمدند و بر سر ما ریختند و همه ما را کتک زدند . جمعیت متفرق شدند ، من هم به خانه خود رفتم ، اما لحظه‏ ای از فکر زن‏ بیچاره بیرون نمی‏رفتم ، با خود می‏اندیشیدم که اگر این زن تا صبح پیش این‏ مرد بماند زندگیش تا آخر عمر تباه خواهد شد و دیگر به خانه و آشیانه خود راه نخواهد داشت .   تا نیمه شب بیدار نشستم و فکر کردم . ناگهان نقشه‏ ای‏ در ذهنم مجسم شد ، با خود گفتم این مرد امشب مست است و متوجه وقت نیست ، اگر الان آواز اذان را بشنود خیال می‏کند صبح است و زن را رها خواهد کرد . و زن قبل از آنکه شب به آخر برسد می‏تواند به خانه خود برگردد .   فورا رفتم به مسجد و از بالای مناره فریاد اذان را بلند کردم . ضمنا مراقب کوچه و خیابان بودم ببینم آن زن آزاد می‏شود یا نه ، ناگهان دیدم‏ فوج سربازهای سواره و پیاده به خیابانها ریختند و همه می‏پرسیدند این کسی‏ که در این وقت شب اذان گفت کیست ؟   من ضمن اینکه سخت وحشت کردم‏ خودم را معرفی کردم و گفتم من بودم که اذان گفتم . گفتند : زود بیا پائین‏ که خلیفه تو را خواسته است . مرا نزد خلیفه بردند . دیدم خلیفه نشسته‏ منتظر من است ، از من پرسید چرا این وقت شب اذان گفتی ؟   جریان را از اول تا آخر برایش نقل کردم . همانجا دستور داد آن افسر را با آن زن حاضر کنند ، آنها را حاضر کردند ، پس از بازپرسی مختصری دستور قتل آن افسر را داد . آن زن را هم به خانه نزد شوهرش فرستاد و تأکید کرد که شوهر او را مؤاخذه نکند و از او بخوبی نگهداری کند ، زیرا نزد خلیفه مسلم شده که زن‏ بی تقصیر بوده است .     آنگاه معتضد به من دستور داد ، هر موقع به چنین مظالمی برخوردی همین‏ برنامه ابتکاری را اجرا کن ، من رسیدگی می‏کنم . این خبر در میان مردم‏ منتشر شد . از آن به بعد اینها از من کاملا حساب می‏بردند . این بود که تا من به این افسر مدیون فرمان دادم فورا اطاعت کرد 

---------------------------------------------------


پی نوشت برسد به دست #قوه_غذای_خانوادگی_لاریجانی_ها

نویسنده : بید مجنون ۱ نظر ۰ لایک:) |

پدر چه خبر؟ خدا ادبت می کنه ؟ یا ....

/ بازدید : ۱۰۶

پدر خدا داره به خاطر اینکه به بهانه ما بچه هات پشت در عملیات کربلای 4 و 5 ماندی ادبت می کنه؟ یا برا این نه ماه درد شدیدی که به حدس و گمان رفقای همرزمت حاصل دود سمی خیبر بود بی خیال نرفتنت شده؟ خیلی خرده نگیر که به نرفتنت مدام چرا باید گیر بدهم ....پدر آخر در این دنیا که گیرها و سوال ها و جواب ها همه مال من شد و تو .... مال من به خاطر #آن_مرد و مال تو به خاطر نرفتنت و کربلایی نشدنت ....

 

حالا گمانم داری باز  مثل همان موقع ها  کلافه نگاهم می کنی؟ همان موقع ها که به رگبار سوال و در واقع سرزنش می بستمت که چرا کربلایی نشدی ؟ همان وقتها که وقتی سکوتت حریف پرگویی من نمی شدی صدایت در می آمد که دختره از زنده بودن من ناراحته ...این بار جیغ من بود که بلند بود .....

 

راستی حالا گمانم داری می پرسی چم شده که باز یاد این خاطره افتادم ....

 

می گویم یا می نویسم برای تو چه فرقی می کند.... آقای #بقایی را گرفته اند .... به اسم قانون .....بعد آقای#بقایی با آن جسم نحیفش و مشکلات کلیوی و گوارشی اش شروع کرده به اعتصاب غذا....حالا دوستانی تصمیم گرفته اند اعتصاب غذا کنند تا بلکه صدای #آه_شان به کسی برسد....منم با اینها راه افتاده ام .....مادر برای اینکه مانع نشود گفته ام نذری کرده ام که بجز آب چیزی نخورم .... صدایش در آمده که جسمت چه ....این چه نذری است که جسمت مهم نیست....لابد به سبک همان روزها که به تو گیر داد....اما من که مثل تو مظلوم نیستم دردهای این ماههایت را به رخش می کشم با بی رحمی تمام ..... دردهایی که هیچ کس مثل مادر نفهمید تو چه می کشی .....و می گویم مادر شروع نکن ....اگر گذاشته بودی پدر کربلایی شود این همه زجر این روزها نمی کشید .....

 

.....پدر ....

https://t.me/bidemajnoon9

پی نوشت

#بقایی_را_آزاد_کنید

نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |

داستان حضرت علی علیه السلام و تنور پیرزن

/ بازدید : ۵۸

داستان های بحارالانوار


على علیه السلام و یتیمان


روزى حضرت على علیه السلام مشاهده نمود زنى مشک آبى به دوش ‍ گرفته و مى رود. مشک آب را از او گرفت و به مقصد رساند؛ ضمنا از وضع او پرسش نمود.


زن گفت :


على بن ابى طالب همسرم را به ماءموریت فرستاد و او کشته شد و حال چند کودک یتیم برایم مانده و قدرت اداره زندگى آنان را ندارم . احتیاج وادارم کرده که براى مردم خدمتکارى کنم .


على علیه السلام برگشت و آن شب را با ناراحتى گذراند. صبح زنبیل طعامى با خود برداشت و به طرف خانه زن روان شد. بین راه ، کسانى از على علیه السلام درخواست مى کردند زنبیل را بدهید ما حمل کنیم .


حضرت مى فرمود:


– روز قیامت اعمال مرا چه کسى به دوش مى گیرد؟


به خانه آن زن رسید و در زد. زن پرسید:


– کیست ؟


حضرت جواب دادند:


– کسى که دیروز تو را کمک کرد و مشک آب را به خانه تو رساند، براى کودکانت طعامى آورده ، در را باز کن !


زن در را باز کرد و گفت :


– خداوند از تو راضى شود و بین من و على بن ابى طالب خودش حکم کند.


حضرت وارد شد، به زن فرمود:


– نان مى پزى یا از کودکانت نگهدارى مى کنى؟


زن گفت :


– من در پختن نان تواناترم ، شما کودکان مرا نگهدار!


زن آرد را خمیر نمود. على علیه السلام گوشتى را که همراه آورده بود کباب مى کرد و با خرما به دهان بچه ها مى گذاشت.


با مهر و محبت پدرانه اى لقمه بر دهان کودکان مى گذاشت و هر بار مى فرمود:


فرزندم! على را حلال کن! اگر در کار شما کوتاهى کرده است.


خمیر که حاضر شد، على علیه السلام تنور را روشن کرد. در این حال ، صورت خویش را به آتش تنور نزدیک مى کرد و مى فرمود:


– اى على! بچش طعم آتش را! این جزاى آن کسى است که از وضع یتیم ها و بیوه زنان بى خبر باشد.


اتفاقا زنى که على علیه السلام را مى شناخت به آن منزل وارد شد.


به محض اینکه حضرت را دید، با عجله خود را به زن صاحب خانه رساند و گفت:


واى بر تو! این پیشواى مسلمین و زمامدار کشور، على بن ابى طالب علیه السلام است.


زن که از گفتار خود شرمنده بود با شتاب زدگى گفت:


– یا امیرالمؤ منین ! از شما خجالت مى کشم، مرا ببخش!


حضرت فرمود:


– از اینکه در کار تو و کودکانت کوتاهى شده است، من از تو شرمنده ام

پی نوشت: بقایی را آزاد کنید

نامه دکتر احمدی نژاد را در مورد زندانی کردن بی قانون آقای بقایی را اینجا بخوانید 



نویسنده : بید مجنون ۱ نظر ۰ لایک:) |

آیا خواهند فهمید؟

/ بازدید : ۵۰

به مناسبت فوت پدرم که بعد از چند ماه تحمل درد و رنج بیماری دار فانی را وداع گفت 


وقتی یادم می افته حال پدر من با دوتا شوک وخیم تر شد حالم بد میشه 


بابای من داشت مقاومت می کرد و تا حدی هم درمان موثر بود می تونست طولانی تر زنده بمونه اگر .....


اگر اطلاعاتی ها برا تهدید من به گوشی پدرم زنگ نمی زدند 



و اگر دکتر رد صلاحیت نمیشد 


پدر  سوار بر ویلچر رفت به هر #شمری به قول خودش رای بده که روحانی رای نیاره 



دقیقا از فرداش که روحانی رای آورد 


بیماریش شدت پیدا کرد 


دکترش با اینکه یک ماه پیش،  پیش بینی می کرد باز  ۶ ماهی امید به زندگی داره 



 ولی پدر با حمله شدید بیماری مواجه شد و پدر تموم شد ..



اینها رو آیا رفقای اصول سوار و عمار نما و دوستان اطلاعاتی شون که چماق تهدیدشون فقط برا من و امثال من کار می کنه  آیا  خواهند فهمید ؟ 


اینها رو آیا مهندسین انتخابات خواهند فهمید؟


عوضش دکتر احمدی نژاد عزیزم همون روز زنگ زد و تسلیت گفت بشنوید 



دریافت

نویسنده : بید مجنون ۱ نظر ۱ لایک:) |

باز خوانی مفاد آتش بس امام حسن علیه السلام با معاویه

/ بازدید : ۶۱

باز خوانی مفاد آتش بس امام حسن علیه السلام با معاویه




دریافت

با سلام پس از تبریک میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام  پیرو پست قبل و جهت روشن سازی اینکه مفاد آتش بس امام حسن علیه السلام اصلا رذیلانه نیست با هم مفاد آتش بس امام حسن علیه السلام را از نظر می گذرانیم: 

ماده اول: حسن بن على(علیهما السلام) حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذارى مى‏ کند، مشروط به آنکه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفتار کند.

ماده دوم: بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن على(علیهما السلام) خواهد بود و اگر براى او حادثه‏ اى پیش آید حسین بن على(علیهما السلام) زمام امور مسلمانان را در دست مى‏ گیرد. نیز معاویه حق ندارد کسى را به جانشینى خود انتخاب کند.

ماده سوم: بدعت ناسزا گویى و اهانت نسبت به امیر مومنان(علیه السلام) و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از على(علیه السلام) جز به نیکى یاد نشود.

ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبى(علیه السلام) مصرف شود.

نیز معاویه باید در تعیین مقررى و بذل مال، بنى هاشم را بر بنى امیه ترجیح بدهد. همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» مبلغ یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین که در رکاب امیر مومنان(علیه السلام) کشته شدند، تقسیم کند.

ماده پنجم: معاویه تعهد مى‏ کند که تمام مردم، اعم از سکنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادى که باشند، از تعقیب و آزار وى در امان باشند و از گذشته آنها صرف نظر کند احدى از آنها را به سبب فعالیت هاى گذشته ‏شان بر ضد حکومت معاویه تحت تعقیب قرار ندهد، و مخصوصاً اهل عراق را به خاطر کینه‏ هاى گذشته آزار نکند.

علاوه بر این معاویه تمام یاران على(علیه السلام) را، در هر کجا که هستند، امان مى ‏دهد که هیچ یک از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیروان على در امان باشند و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند و کوچکترین ناراحتى براى آنها ایجاد نشود، حق هر کس به وى برسد و اموالى که از بیت المال در دست شیعیان على(علیه السلام) است از آنها پس گرفته نشود.

نیز نباید هیچ گونه خطرى از ناحیه معاویه متوجه حسن بن على(علیهما السلام) و برادرش حسین بن على(علیهما السلام) و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بشود و نباید در هیچ نقطه ‏اى موجبات خوف و ترس آنها را فراهم سازد.

در پایان پیمان، معاویه اکیدا تعهد کرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقا به مورد اجرا بگذارد. او خدارا بر این مسئله گواه گرفت، و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهى دادند.

بدین ترتیب پیشگویى پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، در هنگامى که حسن بن على(علیهما السلام) هنوز کودکى بیش نبود، تحقق یافت: پیامبر(صلی الله علیه وآله) روزى برفراز منبر، با مشاهده او فرمود:

«این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند به وسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرار خواهد ساخت»

منبع: http://makarem.ir/main.aspx?lid=0&mid=246999&typeinfo=25&catid=23399

پی نوشت: 

1- خداییش  تو این معاهده آتش بس که به هر دلیلی توسط امام حسن علیه السلام با معاویه مستکبر بسته شد آیا کوچکترین ردی از ذلت وجود دارد

2- تحقیق کنیم تحقیق کنیم تحقیق کنیم نذاریم با هر وسیله ای مخصوصا مذهب تحمیق بشویم! به طوری که رذیلانه ترین قرار دادها را به اسم مقدسات بر ما ببندند. و نتوانیم حتی اعتراضی بکنیم!

3- باز شنیدن صوت دکتر لسانی خالی از لطف نیست! 

 


نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |

بررسی افک در قرآن و بیان موارد تاریخی از آن از استاد دکتر لسانی

/ بازدید : ۶۴

بررسی افک در قرآن و بیان موارد تاریخی از آن از استاد دکتر لسانی در سخنرانی به مناسبت تولد امام حسن مجتبی علیه السلام- 14 مرداد 1391

لطفا فایل صوتی  را دقیق گوش بدید و لازم به تذکر است که متن زیر ارتباطی با صوت استاد لسانی ندارد و برداشت اینجانب می باشد.



دریافت

نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) | | ادامه مطلب

وبلاگی که حذف کرده بودم بعدا آدرسش نیز ناجوانمردانه و فوری اشغال شده بود را یافتم

/ بازدید : ۶۴

قشنگترین لبخندهای خدایم 

وبلاگی بود که تو خفقان اسفند 91 که به گمانم مظلومانه ترین دوره احمدی نژادی ها بود از دکتر در خلوت خودم می نوشتم و مطالب دوستانم را می گذاشتم . یک روز که فکر می کردم اصلا خواننده ای ندارد وبلاگ من حذفش کردم و چند روز بعد خواستم لااقل آدرسش را حفظ کنم متوجه اشغال شدن آدرس و چند روز بعدتر فیلتر شدن آدرس بودم . و همین خودش یکی از دلایل حقانیت دکتر احمدی نژاد عزیز برایم شد. من قانونی دارم اینکه حق اگر حق باشد از شنیدن نمی هراسد و دنبال فیلتر و حذف نیست و همین برخوردشان با وبلاگ من ایمان من به دکتر را به شدت افزود .

دوست داشتید سر بزنید. 

http://labkhandekhodayam1.blogfa.com/

نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |

تقدیم به مردی با دستهای بسته

/ بازدید : ۵۱

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

خبر کوتاه است : آن مرد در واکنش به رفتار ناپسند خادمانِ رئیسی که  اجازه ادامه دیدار ملت با خادمِ ملت را ندادند!، دستهای خود را بست و کت بسته راه رفت..... 


من یاد اتفاقی افتادم که دو سال پیش در حرم امام رضا نسبت به اینجانب به عنوان یک زائر امام رضا شده بود .....که عینا آن پست را این اینجا نقل می کنم : 


مشهد رفتم .....

/بازدید : ۱۲۶

با سلام به خواست پدر و مادرم امسال رفتیم مشهد اونم قصد اقامتی و 11 روز اونجا بودیم .... خوش گذشت اما تو لحظه آخر یه کم زهرماریم شد.... سوئیتمون  رو تحویل دادیم و راهی حرم شدیم که چند ساعت بعد نزدیکی های زمان حرکتمان برگردیم هتل و ساکامون رو ور داریم و راهی بشیم...

تو حرم  تو گوشه دنج یکی از صحنها بعد نماز نشستم دو جزئی قرآن خوندم و مادرم بعد کمی قرآن خوندن عصاهای من رو گذاشت زیر سرش چادرشم کشید رو صورتش و گرفت خوابید و... 

بعد که بیدار شد و منم خسته شده بودم از زیاد نشستن و پاهام یه کم گزگز می کرد بهم پیشنهاد داد یه کم دراز بکشم ...

ولی چشمتون روز بد نبینه سرم روی پاهای مادرم هنوز جا نگرفته بود که خادم اون بخش مثل اجل معلق پیداش شد و بهم توپید که به مادرت چیزی نگفتیم ، دوربینها می بینند و بهم ایراد می گیرند و.... 

آنچنان طپش قلبی گرفته بودم که فکر می کردم همین حالا قلبم از دهانم می آد بیرون ....و با این حال بسیار بد با نیم نگاهی اومدیم از حرم بیرون ....و چقدر دلم سوخت که این خاطره آخرین بخش سفرم بود.....

نویسنده : بید مجنون



نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |

برای من روضه نخوانید!

/ بازدید : ۱۰۵

برای من روضه نخوانید!

 

با سلام که نام حضرت دوست است

پرده اول

تا حالا شده کسی شما را دوست داشته باشد ولی شما هیچ حس دوست داشتن در خود نسبت به او نبینید؟

حتما می فرمایید فراوان –فکر بد کردید ها J

حالا این فرد کسی نباشد جز پدرتان چی؟

خلاصه پدر به روش خودش من را بسیار دوست می داشت اما دنیای من را مادرم پر می کرد و حتی یادم هست در دنیای دردآلود کودکی هر وقت که حمله دردها شدت می یافت نامه ای به خدا می نوشتم و درخواست می کردم مادرم را تا من هستم نگهدارد....

حتی از خود مادر هم امضا می گرفتم ....

ولی با بهانه از پدر دور دور بودم ..... با همه نزدیک بودنهای او ....


پرده دوم

تو اوج ناباوری بشنوی که این پدر درگیر بیماری سخت و درمان سخت تر شده است چه حالی می شوید؟

راستش مثل همه اخبار بد من هم وارد مرحله انکار شدم که با یک سرماخوردگی بد و بداخلاقی های بیشتر از همیشه حتی نسبت به پدر بیمارم این مرحله  را پشت سر گذاردم ....

حال خوبی نبود مدام فکر می کردم خدا چه شوخی می کند ها

هیچ وقت فکر نکرده بودم به نبودن ورفتن پدر .... مدام به خدا می گفتم عجب شوخی هایی می کنی ها ....حالا نه اینکه دلخور شده باشم از بیماری پدر و بخواهم چرا بگویم نه که مدتها بود حکمت او و خواسته او خودش را برایم جا انداخته بود ..... بحث سر خودم بود و دنیایی که ساخته بودم و باید خراب می شد ....اینکه با همه ادعاهایم هنوز هم به هم می ریختم .....

مدتی گذشت .... شبها بی خوابی امد به سراغم و دردهای جسمی ام  این مهمان ناخوانده زندگی ام شدت گرفت....

البته خدا هم که توی این همه رنج و درد و غم بیکار ننشسته بود

پیامهایی که از دوستان می رسید....دوستان جانی .... حتی دوستانی که در خواب دعایم می کردند ....خیلی آرامم می کرد.... ولی هنوز یکجای کار می لنگید ....حسی درونم فریاد می کرد و من که هنوز عاجز از درکش بودم افسرده تر و کلافه تر می شدم ....


پرده سوم

یک روزی یک عصری یک صبحی .... اصلا چه فرق می کند کی؟ ..... باز تویی و دردهایت و خدایی که حتم بیشتر از تو این دردها را می فهمد و تحمل می کند .....بعد سبکی خاصی .... لحظه ای بی وزنی .... انگار صدای حس درونم واضح تر شده بود و مدام در گوشم می گفت .... تو پدرت را خیلی دوست داری حواست هست ؟ همین دوست داشتن پدر دارد دیوانه ات می کند..... فکر کن روزهایی که پدر کمتر درد می کشد تو بهتری خوابت سر جایت هست دردها کلافه ات نمی کند .... اما امان از آن شب و روزی که درد امان پدر را ببرد..... این کشف جدید .... این مکاشفه ....این اصلا اسمش را هر چه می خواهید بگذارید فعلا آخرین لبخند خدای بسیار قشنگی است که در روزهای سخت بیماری پدر مهمان زندگی من شده است .... خیلی خیلی با پدر مهربانتر شده ام ....شاید به خیال خودم ..... حس جدید قشنگی است ....از جنس یسری هایی که حضرت دوست قولش را داده که قطعا در هر سختی و عصری تو را همراهی کند......


پ. ن1 : اسم این پست شد ((برای من روضه نخوانید)) تقدیم به خوانده های گرامی که تا می خواهی از درد بگویی فریادشان بلند می شود که بر هر مصیبتی صبری لازم است J

و الا اسم این پست می توانست "لبخند خدای محبت دخترانگی ام " یا "ان مع العسر یسری" باشد. ...

پ.ن 2: این پست تقدیم به خالق یکتایم که با لبخندهای فراوانش هیچ گاه تنهایم نگذاشت .....

این پست تقدیم به پدرم

این پست تقدیم به " آن مردی " که خدایش در همین نزدیکیهاست.... هر چند  "خودشیفتگان مذهب" محاربش بخوانند .... "آن مردی " که حتی شده در خواب در اوج غم و اندوه سری می زند و باز از "امام زمان" می گوید و می خواهد که خیلی برای ظهور امام دعا کنم .....

نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |
About Me
عاشقانه ها من رو یاد خدا می اندازند
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان