عاشقانه

از حجاب حسن شرم آلوده لیلی هنوز .... بید مجنون را میسر نیست سر بالا کند (صائب)

معرفی یک وبلاگ برای فراموش نکردن اصحاب فتنه

/ بازدید : ۳۰۶

آرمانشهر در کانال خود نوشت : 

آرمانشهر, [16.02.17 13:17]

یاد ایام / اعتراف

وبلاگ خشونت سانسور شده


وبلاگی که در ادامه معرفیش می کنم، یکی از فعالیتهای بنده در فضای مجازی و در دوران آشوبهای سال 1388 و 1389 هست. برخی از مطالب و خبرهاش، به خصوص در روزهای اول آشوبها، تولیدی هستن. یعنی به گوشم می خورد که فلان جا، فلان بسیجی، فرض کن تو اصفهان زخمی شده، شماره خودش یا اطرافیانش رو پیدا می کردم و در موردش اطلاعات و اگر می شد عکس و تصویر می گرفتم و از اطلاعات کسب شده خبر منتشر می کردم. احساس می کردم صداوسیما و رسانه های نظام در این مورد به شدت کم کار و سست و کاهلند و بر اساس دغدغه شخصی، در حد خودم دست به کار شده بودم. در روزهای اول، دست تنها هم نبودم و یکی از دوستان در تولید محتوا برای وبلاگ کمک می کرد.

تا جایی که می دونم چنین مجموعه ای به صورت یکجا در فضای مجازی، در مورد خشونت سبزها موجود نیست و از این نظر منحصر به فرده.

گردآوری خشونت سبزها و پرداختن به اون، به معنی این نیست که اگر خشونت، زیاده روی و ظلمی در مهار آشوبها از طرف نهادهای حکومتی صورت گرفته، اون رو توجیه کنم و بهش معترض نباشم. ادبیات مطالب رو هم باید با توجه به روحیات و نگرش اون سالهام بخونید که قدری با این روزها تفاوت داشته. همینطور با توجه به فضای ناراحت کننده اون روزها باید خونده بشن که رای و وجود میلیونها نفر، متکبرانه انکار می شد.

این وبلاگ رو به دو دلیل معرفی می کنم:

1- اینکه نشون بدم کسانی چون بنده چه جور تعلقات خاطری داشتیم و کسی حق نداره ما رو به راحتی به عناد با نظام و انقلاب متهم کنه.

2- به درد فضای بعد از سخنرانی دیروز رهبری می خوره. به قدری در این حوزه کم کاری صورت گرفته که واقعا اینکه بخوای بگی سبزها در تجمعاتشون خشن بودن و مرتکب توحش شدن، حرف عجیبی به نظر میاد.

اسم اون وبلاگ، «خشونت سانسور شده» هست و آدرسش اینه:

http://ettehad88.blogfa.com/

پی نوشت: متاسفانه وقتی تازگی به آرشیو این وبلاگ مراجعه کردم دیدم در تنظیم یکی از خبرها، اسم فردی رو که بعدها از شهدای مدافع حرم هم شد (و سبزها به دروغ او را لبنانی معرفی کرده بودند)، اشتباه منتشر کردم. پسورد وبلاگ را هم فراموش کردم و هر کار کردم نتوانستم بازیابی اش کنم و آن مطلب را اصلاح کنم....

@armanha_tk

نویسنده : بید مجنون ۱ نظر ۰ لایک:) |

برای من روضه نخوانید!

/ بازدید : ۲۴۴

برای من روضه نخوانید!

 

با سلام که نام حضرت دوست است

پرده اول

تا حالا شده کسی شما را دوست داشته باشد ولی شما هیچ حس دوست داشتن در خود نسبت به او نبینید؟

حتما می فرمایید فراوان –فکر بد کردید ها J

حالا این فرد کسی نباشد جز پدرتان چی؟

خلاصه پدر به روش خودش من را بسیار دوست می داشت اما دنیای من را مادرم پر می کرد و حتی یادم هست در دنیای دردآلود کودکی هر وقت که حمله دردها شدت می یافت نامه ای به خدا می نوشتم و درخواست می کردم مادرم را تا من هستم نگهدارد....

حتی از خود مادر هم امضا می گرفتم ....

ولی با بهانه از پدر دور دور بودم ..... با همه نزدیک بودنهای او ....


پرده دوم

تو اوج ناباوری بشنوی که این پدر درگیر بیماری سخت و درمان سخت تر شده است چه حالی می شوید؟

راستش مثل همه اخبار بد من هم وارد مرحله انکار شدم که با یک سرماخوردگی بد و بداخلاقی های بیشتر از همیشه حتی نسبت به پدر بیمارم این مرحله  را پشت سر گذاردم ....

حال خوبی نبود مدام فکر می کردم خدا چه شوخی می کند ها

هیچ وقت فکر نکرده بودم به نبودن ورفتن پدر .... مدام به خدا می گفتم عجب شوخی هایی می کنی ها ....حالا نه اینکه دلخور شده باشم از بیماری پدر و بخواهم چرا بگویم نه که مدتها بود حکمت او و خواسته او خودش را برایم جا انداخته بود ..... بحث سر خودم بود و دنیایی که ساخته بودم و باید خراب می شد ....اینکه با همه ادعاهایم هنوز هم به هم می ریختم .....

مدتی گذشت .... شبها بی خوابی امد به سراغم و دردهای جسمی ام  این مهمان ناخوانده زندگی ام شدت گرفت....

البته خدا هم که توی این همه رنج و درد و غم بیکار ننشسته بود

پیامهایی که از دوستان می رسید....دوستان جانی .... حتی دوستانی که در خواب دعایم می کردند ....خیلی آرامم می کرد.... ولی هنوز یکجای کار می لنگید ....حسی درونم فریاد می کرد و من که هنوز عاجز از درکش بودم افسرده تر و کلافه تر می شدم ....


پرده سوم

یک روزی یک عصری یک صبحی .... اصلا چه فرق می کند کی؟ ..... باز تویی و دردهایت و خدایی که حتم بیشتر از تو این دردها را می فهمد و تحمل می کند .....بعد سبکی خاصی .... لحظه ای بی وزنی .... انگار صدای حس درونم واضح تر شده بود و مدام در گوشم می گفت .... تو پدرت را خیلی دوست داری حواست هست ؟ همین دوست داشتن پدر دارد دیوانه ات می کند..... فکر کن روزهایی که پدر کمتر درد می کشد تو بهتری خوابت سر جایت هست دردها کلافه ات نمی کند .... اما امان از آن شب و روزی که درد امان پدر را ببرد..... این کشف جدید .... این مکاشفه ....این اصلا اسمش را هر چه می خواهید بگذارید فعلا آخرین لبخند خدای بسیار قشنگی است که در روزهای سخت بیماری پدر مهمان زندگی من شده است .... خیلی خیلی با پدر مهربانتر شده ام ....شاید به خیال خودم ..... حس جدید قشنگی است ....از جنس یسری هایی که حضرت دوست قولش را داده که قطعا در هر سختی و عصری تو را همراهی کند......


پ. ن1 : اسم این پست شد ((برای من روضه نخوانید)) تقدیم به خوانده های گرامی که تا می خواهی از درد بگویی فریادشان بلند می شود که بر هر مصیبتی صبری لازم است J

و الا اسم این پست می توانست "لبخند خدای محبت دخترانگی ام " یا "ان مع العسر یسری" باشد. ...

پ.ن 2: این پست تقدیم به خالق یکتایم که با لبخندهای فراوانش هیچ گاه تنهایم نگذاشت .....

این پست تقدیم به پدرم

این پست تقدیم به " آن مردی " که خدایش در همین نزدیکیهاست.... هر چند  "خودشیفتگان مذهب" محاربش بخوانند .... "آن مردی " که حتی شده در خواب در اوج غم و اندوه سری می زند و باز از "امام زمان" می گوید و می خواهد که خیلی برای ظهور امام دعا کنم .....

نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۰ لایک:) |

شهدای آتش نشان

/ بازدید : ۳۲۲

شهدای غواص 

شهدای آتش نشان 

چیزی نمانده از من 

جز مشت خاکی از من



دریافت
مدت زمان: 5 دقیقه 12 ثانیه 

نویسنده : بید مجنون ۳ نظر ۱ لایک:) |

خدایا خسته ام

/ بازدید : ۴۳۹

خدایا! خسته ام از شماتت هر روزه فرشتگانت! انسان کاملت و فتبارک الله احسن الخالقینت آرزوست

نویسنده : بید مجنون ۰ نظر ۱ لایک:) |
About Me
عاشقانه ها من رو یاد خدا می اندازند
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان